تبليغاتX
خاطرات زندگی
میلاد امام رضا (ع) بر شما مبارک

http://i31.tinypic.com/k2b59t.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gif http://i28.tinypic.com/aw6xeg.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/sq4coz.gifhttp://i31.tinypic.com/k2b59t.gif

در حديث ريان بن شبيب از امام رضا (ع) نقل شده است كه آن حضرت فرمود:

اي پسر شبيب، اگر مي خواهي كه به درجات اعلاي بهشت برسي ، با ما باش

به غم ما غمگين باش و به شادي ما شاد وبر تو باد ولايت ما

كه هر كس سنگي را دوست داشته باشد خداوند در روز قيامت با آن محشورش كند

..

زيارت

اومدم زيارتت ، حرفاي نا گفته دارم

درداي نهفته اي كه تو دلم خفته دارم

دردايي به وسعت تموم دشت و بيشه ها

با دلي شكستني تر از تموم شيشه ها

اومدم بهت بگم كه ديگه راهي ندارم

گمشدم تو سايه ها پشت و پناهي ندارم

اومدم ازت بخوام دست دعامو بگيري

دست اين دل غريب رو سيامو بگيري

اومدم ازت بخوام حاجتمو روا كني

منو لايق رسيدن به ستاره ها كني

ميدونم كم نميشه محبتت به خسته ها

پيشت آروم ميگيرن تموم دل شكسته ها

تويي اون راز شگفتي كه پر از شكفتنه

منم اون كه پيش چشمات پر شوق گفتنه

زائرم ، زائري كه هميشه بي قرارته

همه افتخارش اينه ، عاشقته كنارته

كامران شرفشاهي


 

نوشته شده توسط مریم کاردر در پنجشنبه 7 آبان1388 ساعت 12:35 موضوع مراسم | لینک ثابت


سخنان امام علی (ع)

اگر خدا کفیل روزی است                          غصه برای چه؟

اگر روزی تقسیم شده                             حرص چرا؟

اگر دنیا فریبنده است                              اعتماد به آن چرا؟

اگر بهشت حق است                              تظاهر به ایمان چرا؟

اگر قبر یک حقیقت است                        ساختمان های مجلل چرا؟

اگر جهنم راست است                          این همه نا حق کردن چرا؟

اگر حساب آخرت وجود دارد                  جمع مال مردم چرا؟

اگر قیامتی هست                                خیانت به مردم چرا؟

اگر دشمن اسلام شیطان است             پیروی از او چرا؟

 

 


 

نوشته شده توسط مریم کاردر در پنجشنبه 30 مهر1388 ساعت 9:58 موضوع سخنان کوتاه | لینک ثابت


غزل امام رضا (ع)

 

 

بزن بال و پر در هواي رضا

بر آن گنبد پر جلاي رضا

ز گلدسته ها بانك يا رب شنو

به حق مي رسي با دعاي رضا

هزاري كنار حرم بي قرار

به رضوان رود با نداي رضا

به جز قلب صادق چه كس بشنود

غزل گريه بي صداي رضا

به بستان وحدت نشينم شبي

ز جان نغمه خوانم براي رضا

ز خاطر مبر داغ آلاله را

به ياد غم جانگزاي رضا

به  دارالشفا سر نهم با اميد

منم عاشق و مبتلاي رضا

فلك داند اين ماجراي عظيم

خراسان بود كربلاي رضا

بود كعبه ام باغ آيينه اش

چو محرم شوم در سراي رضا

من از قلب منظومه ها آمدم

كه هو هو كنم در هواي رضا

اگر همچو زهره بسوزي زعشق

شوي زائر با صفاي رضا

قلم بشكند، وا‍زه اي نشكفد

نرويد غزل جز رضاي رضا

زهرا بوالحسني (زهره)


 

نوشته شده توسط مریم کاردر در یکشنبه 12 مهر1388 ساعت 0:26 موضوع رازهای عشق | لینک ثابت


حکایت بانک زمان!

تصور کنید حساب بانکی دارید که در ان هر روز صبح 86400 تومان به حساب شما واریز

می گردد و شما فقط تا اخر شب فرصت دارید تا همه پول ها را خرج کنید چون اخر وقت

حساب شما خود به خود خالی می شود .

در این صورت شما چه خواهید کرد ؟

البته سعی می کنید تا اخرین ریال را خرج کنید!

هر یک از ما یک چنین حساب بانکی داریم ؛ حساب بانکی زمان!

هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه واریز و تا پایان شب به پایان می رسد .

هیچ برگشتی در کار نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.

ارزش یک سال را دانش اموزی که مردود شده ، می داند.

ارزش یک ماه را مادری که فرزند نارس به دنیا اورده ، می داند.

ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.

ارزش یک ساعت را عاشقی که انتظار معشوق را می کشد.

ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده .

ارزش یک ثانیه را ان که از تصادفی مرگبار جان به در برده ، می داند.

باور کنیدهر لحظه گنج بزرگی است !

گنجتان را اسان از دست ندهید!

 

به یاد داشته باشید: زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند!

 

فراموش نکنید:

                          دیروز به تاریخ پیوست.

                       فردا معما است.

                       و امروز هدیه است!


 

نوشته شده توسط زینب جوانمردی در جمعه 20 شهریور1388 ساعت 15:16 موضوع حکایتها و داستانهای کوتاه | لینک ثابت


سروده معروفي از مرحوم شهريار در وصف علي عليه السلام

شب ز اسرار علي آگاه است            دل شب محرم سرّالله است

شب علي ديد به نزديكي ديد                      گرچه او نيز به تاريكي ديد

قلعه باني كه به قصر افلاك                        سردهد ناله زنداني خاك

دردمندي كه چو لب بگشايد                          در و ديوار به زنهار آيد

كلماتي چو درّ آويزه ي گوش                       مسجد كوفه هنوزش مدهوش

فجر تا سينه ي آفاق شكافت                   چشم بيدار علي خفته نيافت

روزه داري كه به مهر اسحار                            بشكند نان جوينش افطار

ناشناسي كه به تاريكي شب                          مي برد شام يتيمان عرب

تا نشد پردگي آن سّر جلي                          نشد افشا كه علي بود و علي

شهسواري كه به برق شمشير                      در دل شب بشكافد دل شير

عشق بازي كه هم آغوش خطر                          خفت در خوابگه پيغمبر

آن دم صبح قيامت تأثير                     حلقه در شد از او دامن گير

دست در دامن مولا زد در                          كه علي بگذر و از ما مگذر

شال شه وا شد و دامن به گرو                   زينبش دست به دامن كه مرو

شال مي بست و ندايي مبهم                        كه كمربند شهادت محكم

پيشوايي كه زشوق ديدار                             مي كند قاتل خود را بيدار

ماه محراب عبوديت حق                             سر به محراب عبادت منشق

شبروان مست ولاي تو علي

  جان عالم به فداي تو علي


 

نوشته شده توسط زینب جوانمردی در جمعه 20 شهریور1388 ساعت 15:15 موضوع مراسم | لینک ثابت


ما همه آفتابگردانیم!

 


گل‌ آفتابگردان‌ رو به‌ نور مي‌چرخد و آدمي‌ رو به‌ خدا. ما همه‌ آفتابگردانيم. اگر آفتابگردان‌ به‌ خاك‌ خيره‌ شود و به‌ تيرگي، ديگر آفتابگردان‌ نيست. آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سياهي‌ نسبت‌ ندارد.
اينها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشايش‌ مي‌كردم‌ كه‌ خورشيد كوچكي‌ بود در زمين‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌اي‌ بود و دايره‌اي‌ داغ‌ در دلش‌ مي‌سوخت.
آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتي‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را مي‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشيد را پيدا خواهد كرد.
آفتابگردان‌ هيچ‌ وقت‌ چيزي‌ را با خورشيد اشتباه‌ نمي‌گيرد، اما انسان‌ همه‌ چيز را با خدا اشتباه‌ مي‌گيرد!
آفتابگردان‌ راهش‌ را خوب مي داند و كارش‌ را دقيق مي‌شناسد. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهميدن‌ خورشيد، كاري‌ ديگر ندارد. او همه‌ زندگي‌اش‌ را وقف‌ نور مي‌كند، در نور به‌ دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد. نور مي‌خورد و نور مي‌زايد...
دلخوشي‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آميخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا. بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ مي‌ميرد و بدون‌ خدا، انسان نيز دوام نخواهد آورد.
آفتابگردان‌ گفت: روزي‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپيوندد، ديگر آفتابگرداني‌ نخواهد ماند و روزي‌ كه‌ تو به‌ خدا برسي، ديگر "تويي" نمي‌ماند. و گفت‌ من‌ فاصله‌هايم‌ را با نور پر مي‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر مي‌كني؟ آفتابگردان‌ اين‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.
گفتگوي‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. زيرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود...
جلو رفتم‌ بوييدمش، بوي‌ خورشيد مي‌داد. تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود. خداحافظي‌ كردم، داشتم‌ مي‌رفتم‌ كه‌ نسيمي‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌، همه‌ را به‌ ياد آفتاب‌ مي‌اندازد! ولي نام‌ انسان،‌ آيا كسي‌ را به‌ ياد خدا خواهد انداخت؟
آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گريستم...


 

نوشته شده توسط زینب جوانمردی در جمعه 20 شهریور1388 ساعت 14:48 موضوع حکایتها و داستانهای کوتاه | لینک ثابت


در میکده هم خدای بینی!

خرسند شديم که امروز* رنگي دگر است نه رنگ ديروز
تا شب نشده رنگ دگر شد *گفتند از اين نکته هزار نکته بياموز
فرياد زديم که چرخ گردون*ليلا تو نداده اي به مجنون
فرياد برامد انکه خاموش*کم داد اگر نگيرد افسون
خاموش شديم و در خموشي* رفتيم سراغ مي فروشي
فرياد زديم دواي ما کو* گويند دواست باده نوشي
هوشيار نشد مگر که مدهوش*اين بار گران بگيرم از دوش
ارام کنار گوش ما گفت:*اين بار گران تو مفت مفروش
از خود به کجا شوي تو پنهان*بيداري دل چنين مخوابان*سخت امده است مبخش اسان
هوشيار شديم از اين که هستيم* رفتيم ودر ميکده بستيم
با خود به سخن چنين نشستيم*ما باده نخورده ايم و مستيم
مسجد سر راه" از ان گذشتيم*بر روي درش چنين نوشيم:
در ميکده هم خداي بيني*با مرد خداي اگر نشيني


 

نوشته شده توسط زینب جوانمردی در جمعه 20 شهریور1388 ساعت 14:37 موضوع رازهای عشق | لینک ثابت


در وصف علی!

شاعري در وصف حضرت علي(عليه السلام) اين گونه شعر سرود: مجرم اگرمحاسبه حشرباعلي است من ضامنم هرچه كه خواهي گناه كن شب اميرالمومنين(عليه السلام)رادرخواب ديد.حضرت به اوفرمودند: بهتراست اين گونه بگويي مجرم يقين محاسبه حشرباعلي است شرم از رخ علي كن و كمترگناه كن

امام علی (ع) در کلام جبران خلیل جبران جبران خلیل جبران( نویسنده معروف مسیحی) می نویسد:" علی از جهان درگذشت، در حالیكه شهید عظمت خود شد. در حالی كه نماز میان دو لبش بود و دلش از شوق پروردگار لبریز بود. عرب حقیقت مقام و قدر علی را نشناخت، تا از میان همسایگان پارسی آنان، مردمی به پا خاستند و بین گوهر و سنگ ریزه را فرق گذاشتند.


 

نوشته شده توسط زینب جوانمردی در جمعه 20 شهریور1388 ساعت 14:31 موضوع مراسم | لینک ثابت


وصیت نامه امیرالمومنین (ع)

این وصیت نامه ای است که امیرالمومنین ، علی بن ابیطالب بدان وصیت می کند :

گواهی می دهد که معبودی جز خدای نیست که یگانه است و شریک ندارد.و نیز گواهی می دهد که محمد (ص) بنده و رسول اوست ، که خداوند او را به راهنمایی دین و حق فرستاد تا بر همه ی ادیان پیروزش کند ، اگرچه مشرکان آن را ناخوش دارند. درود و برکات خدا بر او باد " همانا نماز و پرستش و زندگی و مرگ من از آن خداوندی است که پروردگار جهان است و شریکی برای او نیست و بدان مامور گشته ام و منم از نخستین مسلمانان.

ای حسن من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر کسی که این وصیت نامه به او برسد ، به تقوا و ترس از خداوندی که پروردگار شماست ، سفارش می کنم و باید نمیرید جز اینکه مسلمان باشید و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید ، زیرا به راستی من از رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود: اصلاح دادن میان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دین را تباه ساخته و از بین می برد، افساد مین مردمان است ،" ولا قوه الا بالله العلی العظیم"(نیرویی جز به وسیله خدای بزرگ نیست). به خویشان و ارحام خویش توجه داشته باشید و به آنان پیوند کنید ، صله ی رحم کنید تا خداوند در روز قیامت حساب را بر شما آسان گرداند.

الله الله فی الایتام ، فلا تغبواافواههم ، و لا تضیعو بحضرتکم : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی یتیمان ، پس برای دهانهاشان به سبب سنگدلی تان نوبت قرار ندهید ( که گاهی سیر و گاهی گرسنه نگاهشان دارید)

الله الله فی جیرانکم ، فانهم وصیه نبیکم : از خدا بترسید درباره همسایگانتان که رسول خدا (ص) درباره ی آنان پیوسته سفارش کرده و پیوسته درباره آنان توصیه می فرمود ، به اندازه ای که ما گمان می کردیم برای همسایگان از همسایه خود ارث قرار می دهد و حرمت آنان به حدی است که سهمی در مالشان برای همسایه تعیین کرده.

الله الله فی القرآن ، فلا یسبقکم الی العمل به احد غیرکم : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی قرآن مبادا کسی به عمل کردن بدان بر شما سبقت جوید.

الله الله فی الصلاه فانه خیر العمل و انها عمود دینکم : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی نماز ، زیرا که ستون دین شماست.

الله الله فی بیت ربکم لا تخلوه ما بقیتم : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی خانه پروردگارتان ( خانه کعبه ) ، مبادا تا زنده هستید ، آن خانه از شما خالی بماند ، که اگر رها شد ، مهلت داده نمی شوید و به عذاب دچار می گردید و اگر از شما خالی ماند ، کیفر خداوند فرصت زندگی به شما نمی دهد.

الله الله فی شهر رمضان فان صیامه جنه من النار : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی روزه ی ماه رمضان ، زیرا که آن برای شما چون سپری است از آتش دوزخ.

الله الله فی الفقرا و المساکین فشارکوهم فی معاشکم : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی بینوایان و مسکینان و آن ها را در زندگی خود شریک سازید و از خوراک و لباس خود به آن ها نیز بدهید.

الله الله فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی پیکار کردن در راه خدا به مال ها و جان ها و زبان های خویش.

الله الله فی اصحاب نبیکم : از خدا بترسید ، از خدا بترسید درباره ی اصحاب پیغمبرتان ، زیرا که رسول خدا (ص) درباره ی آنان سفارش فرموده.

الله الله فی ذریه نبیکم : از خدا بترسید  از خدا بترسید در باره ی امت پیغمبرتان مبادا در میان شما ظلم و ستمی واقع شود.

الله الله فی النساء و فیما ملکت ایمانکم : از خدا بترسید از خدا بترسید درباره ی زیر دستانتان ، غلامان و کنیزان ، زیرا که آخرین سفارش و وصیت رسول خدا (ص) این بود که فرمود : " من شما را درباره ی دو دسته ناتوان که زیر دست شما هستند سفارش می کنم."

آنگاه فرمود:

الصلاه الصلاه ، لا تخافوا فی الله لموه لائم : نماز ، نماز ، درباره ی خداوند از سرزنش مردمان نهراسید ، چه هرکس به شما ستم کند یا اندیشه بد داشته باشد ، خداوند شر او را کفایت فرماید .با مردم به نیکی سخن بگویید ، همان طور که خدا فرمود .امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که رشته کار از دست شما بیرون شود ، آنگاه هرچه دعا کنید و از خداوند دفع شر خواهید ، پذیرفته نگردد و به اجابت نرسد.

بر شما باد هنگام معاشرت ، به فروتنی و بخشش و نیکویی درباره ی یکدیگر. و زنهار از جدایی و تفرقه و پراکندگی و روی گردانیدن از هم . و در نیکوکاری ، یار و مددکار یکدیگر باشید و بر گناه و ستمکاری کمک مباشید که شکنجه و عذاب بسیار سخت است.

خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پیغمبرش را در حق شما حفظ فرماید ، اکنون با شما وداع می کنم و شما را به خدا می سپارم و سلام و رحمتش را بر شما می خوانم.

در کافی آمده است که پس از پایان وصیت پیوسته می گفت : "لااله الاالله" تا وقتی که روح مقدس آن حضرت به ملکوت اعلی پیوست .

شهادت امیرالمونین علی (ع) را به تمامی عاشقان و محبان حضرت تسلیت عرض می کنم.

چون نامه ی جرم ما به هم پیچیدند

بردند و به میدان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

ما را به محبت علی بخشیدند

از عین علی دیده ی ما بینا شد

از لام علی لوای دین بر پا شد

بایای یداللهی آن سر وجود

منشور سعادت بشر امضا شد

محمد نبی باقری

خداوندا به شکوه کرامتت خیرمان مقدر فرما و گناهانمان را به حق علی اعلی ببخش که بخشنده ای والاتر از تو نیافتیم

 

به نیمه شب که همه مست خواب خوشند

من و خیال تو ناله های درد آلود


 

نوشته شده توسط مریم کاردر در پنجشنبه 19 شهریور1388 ساعت 17:24 موضوع مراسم | لینک ثابت


اعجاز علی

آن شب ، شب موعود که او در نظرش  بود

نــان و نــمکی ســاده غــذای سحرش  بود

 

تـــاریـــخ ِغریــبـانه تـــرین غـــربت عالــم

چون سایه درآن خلوت شب پشت سرش بود

 

می رفـت چــــه آرام به محـــــراب عبــادت

یک عالـــمه تنـــهایی و غم ..همـسفرش بود

 

صد پاره دلی داشـت چـو گـلبرگ گـل سرخ

در وسعــت دریــایی  خـــون جــــگرش بود

 

تــاریــــخ بـــه عــــمرش نتــوانـست بفهـــمد

رازی که عـلـی نیمه ی شب در نـظرش بود

 

تـصویر غـــم انــگیز تــرین  زمــزم کــوثـر

درگـوشه ای ازچشـمه ی چشمان  ترش بود

 

او رفت فراســـوی زمــان ،  شـهــپر عاشق

آنجا که جهان سایـه ای از بــال و پرش بود

 

شــق القـمر اعـجاز نبــی بــود و  شـب قـدر

اعجـــاز عــلــی نــیز به  شــق القـمرش بود

 

 (سیدمحمدرضا هاشمی زاده)


 

نوشته شده توسط مریم کاردر در دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 23:56 موضوع رازهای عشق | لینک ثابت


دیوانه!

مردی در هنگام رانندگی، درست جلوی حياط يک تيمارستان پنچر شد و مجبورشد همانجا به تعويض لاستيک بپردازد.
هنگامی که سرگرم اين کار بود، ماشين ديگری به سرعت ازروی مهره های چرخ که در کنار ماشين بودند گذشت و
آنها را به درون جوی آب انداخت و آب مهره ها را برد.

مرد حيران مانده بود که چکار کند.

تصميم گرفت که ماشينش را همانجارها کند و برای خريد مهره چرخ برود.
در اين حين، يکی از ديوانه ها که از پشت نرده های حياط تيمارستان نظاره گر اين ماجرا بود، او را صدا زد و گفت:
از ٣ چرخ ديگر ماشين، از هر کدام يک مهره بازکن و اين لاستيک را با ٣ مهره ببند و برو تا به تعميرگاه برسی.

آن مرد اول توجهی به اين حرف نکرد ولی بعد که با خودش فکر کرد ديد راست می گويد و بهتر است همين کار را بکند..
پس به راهنمايی او عمل کرد و لاستيک زاپاس را بست.
هنگامی که خواست حرکت کند رو به آن ديوانه کرد و گفت: «خيلی فکر جالب و هوشمندانه ای داشتی.
پس چرا توی تيمارستان انداختنت؟

ديوانه لبخندی زد و گفت: من اينجام چون ديوانه ام. ولی احمق که نيستم!


 

نوشته شده توسط زینب جوانمردی در دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 14:28 موضوع حکایتها و داستانهای کوتاه | لینک ثابت


سخنان کوتاه از انسانهای بزرگ (11)

 

61)ترس نشان ترسو بودن نيست. ترس مي گذارد در برابر موقعيت هاي زندگي، شجاع و متين باشيم.

 

62)يگانه تسكين دهنده آرزوهاي طلايي دو چيز است: صبر داشتن و اميدوار بودن!!!

 

63) آیات الهی برای کسی تجلی می یابند که شهامت تشخیص آن ها را داشته باشد.

 

64)گره های عشق رابطه ای نیرومند تر از آنی که گمان می کنیم خلق می کنند.

 

65)واژه های مثبت را در فضا نگه داریم. آنها به رشد ما در هر مشکلی کمک می کنند.

 

66)آن جا که امکان نفرت هست امکان عشق هم هست فقط کافی است از میان این دو یکی را انتخاب کنیم.

 


 

نوشته شده توسط زینب جوانمردی در دوشنبه 16 شهریور1388 ساعت 14:26 موضوع سخنان کوتاه | لینک ثابت